بهار
روی شاخه ها نشسته
ومن
در چشمان پر از باران اش
چهار کودک را می بینم
باقلوا های مادر را
قورت داده و نداده
از سفره ی هفت سین
هریک سیبی برداشتند
و دویدند به سمتی
به کنار آتش ما بیا
آتش گرمی که لذت می دهد به سرمای باغ
بیا از روزهای قهوه و کتاب حرف بزنیم
از روز های شراب و پرتقال
وبخندیم
به دست نوشته های مان
که زیر باران روز های کال مانده
و حروفی ناخواناست امروز
به کنار آتش ما بیا
کباب ترد و تازه ای است بر آتش
از روزهای های دور از بلوغ
به نیش بکشیم
و بخندیم
کتری بر آتش است و چای داغ
می سوزاند لب و زبانت را
تا طعم اولین بوسه ای که اکنون خاک شده
سرمای باغ را
به کنار آتش ما بیا
و رها کن یک امشب
خستگی روز های نیامده را
نیوکاسل ٨٩
وقتی که انتظار
با نگاه نافذ خود
تردید را به رگ های تو تزریق می کند
وقتی که در مرز سقوط و ثبات
سکوت خانه را
پاره پاره می کنی با فریادهای مکتوب
وقتی زمان
طناب دار می شود
وقتی که صبح
آغاز فریبی دیگر
بگو
چگونه امتداد را
به شروعی تازه پیوند می زنی ؟
ادینبورا ٨٩
با لباس خواب قرمزش
پشت در ایستاده
و باز می شود این در
به در های دیگری
زوریخ٨۵
در کودکی
با سایه ها قایم موشک بازی می کنیم
در میان سالی
با عشق
پیر که می شویم
با خاطرات
تو اما
ترتیب این بازی رابه هم ریخته ای.
٨٩ دنتن
کجایم لحظه هایی را که نیستم با تو
کجایم؟
که را می گویم؟
نامی را جسته ام
در مستی هایم تکرارش می کنم
بازش نمی یابم به هوشیاری
تهران ٨٠
دندان های گرگی جوان را دارد
در دهانی که سن و سالی نمی شناسد
شاید مقتول زاده شده بود
چهره ی خود را به یاد نیاورده هنوز
هر غروب
لاشه ی خود بر دوش
در کوچه باغ های کودکی اش غزل می خواند
وچشمانش
آه
چشمان اش
دو موش گرسنه اند
در پی لاشه اش.
دنتن ٨٩
زیر درخت آبی
گیسوانم آوازی در باد
زیر درخت زرد
ویولن تنت تکیه داده بی آرشه
زیر درخت سرخ
دو پیچک خنیاگریم رو به ماه
فرهنگسرای نیاوران ٧٩