ماندانا مشایخی

بهاریه خانوادگی
نویسنده : ماندانا مشایخی - ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳
 

 

بهار

روی شاخه ها نشسته

ومن

در چشمان  پر از باران اش

چهار کودک را می بینم

باقلوا های مادر  را

قورت داده و نداده

از سفره ی هفت سین

هریک سیبی برداشتند

و دویدند به سمتی

 

 


 
comment نظرات ()
 
دعوت
نویسنده : ماندانا مشایخی - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٩
 

  

به کنار آتش ما بیا

آتش گرمی که لذت می دهد به سرمای باغ

بیا از روزهای قهوه و کتاب حرف بزنیم

از روز های شراب و پرتقال

 وبخندیم

 به دست نوشته های مان

 که زیر باران روز های کال مانده

و حروفی ناخواناست امروز

 

به کنار آتش ما بیا

کباب ترد و تازه ای است بر آتش

از  روزهای های دور از بلوغ

به نیش بکشیم

و بخندیم

 

کتری بر آتش است و چای داغ

می سوزاند لب و زبانت را

تا طعم اولین بوسه ای که اکنون خاک شده

 

سرمای باغ را

به کنار آتش ما بیا

و رها کن یک امشب

خستگی روز های نیامده را

 

 

 

نیوکاسل ٨٩


 
comment نظرات ()
 
پرسش
نویسنده : ماندانا مشایخی - ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢
 

 

وقتی که انتظار

با نگاه نافذ خود

تردید را به رگ های تو تزریق می کند

وقتی که در مرز سقوط و ثبات

سکوت خانه را

پاره پاره می کنی با فریادهای مکتوب

وقتی زمان

 طناب دار می شود

وقتی که صبح

آغاز فریبی دیگر

بگو

چگونه امتداد را

به شروعی تازه          پیوند می زنی ؟

 

 ادینبورا ٨٩


 
comment نظرات ()
 
بی خوابی
نویسنده : ماندانا مشایخی - ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٥
 

 

با لباس خواب قرمزش

پشت در ایستاده

و باز می شود این در

به در های دیگری

 

 زوریخ٨۵

 


 
comment نظرات ()
 
بازی
نویسنده : ماندانا مشایخی - ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳
 

 

در کودکی

 با سایه ها قایم موشک بازی می کنیم

در میان سالی

 با عشق

 پیر که می شویم

با خاطرات

 

 تو اما

ترتیب این بازی رابه هم ریخته ای.

 

 

٨٩ دنتن


 
comment نظرات ()
 
طرح
نویسنده : ماندانا مشایخی - ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٥
 

 

 

کجایم لحظه هایی را که نیستم با تو

کجایم؟

که را می گویم؟

نامی را جسته ام

در مستی هایم تکرارش می کنم

بازش نمی یابم به هوشیاری

 

تهران ٨٠


 
comment نظرات ()
 
وصف حال
نویسنده : ماندانا مشایخی - ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٢٤
 

 

 دندان های گرگی جوان را دارد

در دهانی که سن و سالی نمی شناسد

شاید مقتول زاده شده بود

 چهره ی خود را  به یاد نیاورده هنوز

هر غروب

لاشه ی خود بر دوش

در کوچه باغ های کودکی اش غزل می خواند

وچشمانش

آه

چشمان اش

دو موش گرسنه اند

در پی لاشه اش.

 

دنتن ٨٩


 
comment نظرات ()
 
تابلو
نویسنده : ماندانا مشایخی - ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/٦
 

زیر درخت آبی

گیسوانم آوازی در باد

 

زیر درخت زرد

ویولن تنت تکیه داده بی آرشه

 

زیر درخت سرخ

دو پیچک خنیاگریم رو به ماه

  

فرهنگسرای نیاوران ٧٩


 
comment نظرات ()