این شهر

 

 

حافظه را نمی شوید باران

از خیابان و کوچه و دیوار

حل می شود در ذهن شهر

آنچه گذشته بر او

ثبت می کند در خود

حتا تصاویر واژگون را

پس شبها

از برابر دیوار ها که بگذری

یا میدان ها و پل ها

شاید صدای ارواح را بشنوی :

که "  فخر آدمی بوده ایم."

که "  شرم آدمی بوده ایم."

که" آدمی بوده ایم."

و روز به روز

شهر را می بینی

بار بلوغش را می کشد بر دوش

 هر روز

سنگین تر از دیروز

 

/ 5 نظر / 19 بازدید
حامد

یاد نمایش کرگدن افتادام.

علی

سلام من هم با شما هم عقیده ام ولی کاش میشد حافظه را شست تانشیند غبار غمها و...بر تارک آن.

علیرضا شبگرد

دوست ارجمند اگر چه حافظه درستی نداریم و گاه فراموش می کنیم آنچه بر ما رفته اما حافظه تاریخی شهر هنوز توانایی یاد آوری آنچه بر ما رفته را دارد .

امان پویامک

سلام دوست عزیز! این خانه را روز هاست که با خود لنک داده ام و داشته های آن را می خوانم و از حسی که در رگ های این کار هاست می دانم که خوب می سرایی برای همین با خانه ام لنک تان داده ام تا هم دیگر را گم نکنیم. اگر شما هم این کار را بکنید منون می شود.

منصوره

سلام عيد شما مبارك[گل] شعر هايتان زيباست[گل]