...

لا به لای مژه هایم

بین دو لب ام

لای خاکستر انگشتان ام

عنکبوت ها تار بسته اند

و آن کلا غی که به بردن عنکبوت ها می آمد

                                          خودم بودم

و آن صدای هراسان

           جیغ من بود

و مادرم در آشپزخانه شیر گرم می کرد

و مه تا کنار باغچه طرح می زد

و پنجره باز بود

 

١٧اسفند٨٢

/ 2 نظر / 15 بازدید
مهرداد

سلام. عجب كار خوبي كردي كه وبلاگ ساختي! فكر كنم جوانان خانواده در اوج فعاليت فرهنگي بسر مي‌برند. چند از فردا مهتا نمايشگاه داره. محسن هم درگير داستان و اين حرفهاست. من هم كتاب مي‌خونم!! بيشتر شعرها تكون دهنده هستن. خيلي بهتر شدن شعرهات. البته من اينطور فكر مي‌كنم. مهرداد

مانی راد

سلام. من متاسفانه وبلاگم را دیر آپ می‌کنم. نظرتان را ندیده بودم تا اینکه مهرداد گفت. خوشحالم که مایه خوشحالی‌تان فراهم شد. این عکس رو با موبایلم تو تحریریه گرفتم که م. امیدوارم کیفیت‌اش زیاد بد نباشه.