بهاریه خانوادگی

 

بهار

روی شاخه ها نشسته

ومن

در چشمان  پر از باران اش

چهار کودک را می بینم

باقلوا های مادر  را

قورت داده و نداده

از سفره ی هفت سین

هریک سیبی برداشتند

و دویدند به سمتی

 

 

/ 32 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروشگاهي براي اهالي ادبيات ،تاريخ و ...

1:پكيچ كامل كتاب صوتي رمان 2: پكيچ كامل كتاب هاي صوتي تاريخي 3: 150 كتاب در زمينه متافيزيك و ماورا 4:قصه هاي كودكانه صوتي (( 200 داستان )) 5: فرهنگستان ضربالمثل ها و لغت نامه و نام ها 6: زندگي نامه ي فروغ از كودكي تا وفات 7: تاريخ و بناهاي تاريخي به روايت تصوير از سايت ما براي يك بار هم كه شده ديدن كنيد . با تشكر

shamila

dele man basi tange sheri taze az mandana mashayekhi

علی رضانوری - همدان

آتش بزن این شناسنامه ی لعنتی را آتش بزن که ثبت احوال و آنکه پنهان گوش می کند صدای شهر را بماند در خماری سلام شاعر دعوتید

نيروان

يدار باشِ جهان از كامِ بازِ شاعر سورِ شعر را هوار مي كشد به انتظار تنها يك انسان درود بر شما دعوتيد به خوانش و نقد پايدار و شادزي

احسان

سلام پاییزتون بخیر بعد از مدتها به روزم و منتظر نظر شما