...

 

خورشی از روزگاران سوخته

و شرابی از بوسه های پژمرده

برنیمکتی از استخوان های پوسیده

مرا به خود می خواند

                        میزبان پر هیبت من

       از چشمان من و معشوقم

     گردن آویزی هدیه می دهد

بعد شام

در بستری که دلهره هایم را خفه می کند

با میزبان سیه پوشم

سی سالگی را دوباره جشن می گیرم.

 

۱۳مهر۸۶ گرینویچ

/ 0 نظر / 12 بازدید