...

گفتم بگذارید بروم

جسد م را تحویلم د ا د ند

رهایم کرد ند

به ساعت هفت صبح.

 

تهران مرداد٨١

 

/ 2 نظر / 15 بازدید
dieu

منم یک جسدم

محسن

روی برفم گرمم اما گلهای ریز سرخ رنگی اطرافم را پوشانده این همه ی آن چیزیست که به خاطر دارم...