...

نمی آیند و نمی برند م امواج سیاه

به لجه ی دید گان تو

می کشند مچ پاهایم را

به اتاق باز جویی

به تیرگی کیسه های دربسته

خفه

که لگد های پوتین های سیاه

میبرد ند مرا  از خویش

به لجه چشمانت

 

 

  بندر انزلی مرداد٨٠

 

/ 1 نظر / 12 بازدید
فریده

تمام شعرهاتو هرچند روز یکبار می خونم (نه می نوشم) , واین یکی را نه , نمی نوشم , باهاش زندگی می کنم, اینکه تونستی به این زیبایی و روانی بیان کنی.