دعوت

  

به کنار آتش ما بیا

آتش گرمی که لذت می دهد به سرمای باغ

بیا از روزهای قهوه و کتاب حرف بزنیم

از روز های شراب و پرتقال

 وبخندیم

 به دست نوشته های مان

 که زیر باران روز های کال مانده

و حروفی ناخواناست امروز

 

به کنار آتش ما بیا

کباب ترد و تازه ای است بر آتش

از  روزهای های دور از بلوغ

به نیش بکشیم

و بخندیم

 

کتری بر آتش است و چای داغ

می سوزاند لب و زبانت را

تا طعم اولین بوسه ای که اکنون خاک شده

 

سرمای باغ را

به کنار آتش ما بیا

و رها کن یک امشب

خستگی روز های نیامده را

 

 

 

نیوکاسل ٨٩

/ 9 نظر / 16 بازدید
دبیرخانه دومین جشنواره ملی شعر تقریب

دومین جشنواره ملی شعر تقریب با موضوع مدح و توصیف اهل بیت منتظر آثار زیبایتان هستیم. شرایط: مهلت ارسال آثار: 15 بهمن حداقل 5 شعر ارسال شود. زمان و مکان زمان برگزاری: 28 بهمن مکان برگزاری: بوشهر جوایز: نفر اول: یک میلیون تومان نفر دوم: هفتصد هزار تومان نفر سوم: پانصد هزار تومان پنج نفر منتخب: هر کدام دویست هزار تومان چهارده برگزیده: هر کدام یکصد هزار تومان دبیرخانه: بوشهر - اداره کل تبلیغات اسلامی- دفتر پژوهش و آموزش تلفن دبیرخانه: 3554872-0771 ایمیل: bu.taghrib@gmail.com

هادی شفیعی

خانم مشایخی عزیز امروز وبلاگ شما را یافتم مدتی سعی داشتم با تماس با07972106847 برای برنامه بنیاد ژاله اصفهانی در لندن دعوتتان کنم اما نشد که نشد یعنی شماره بالا همراهی نکرد! امیدوارم با وجود راه دور ما را از شنیدن شعرهای تان سرخوش کنید ارادت هادی

محسن

به دست نوشته های مان که زیر باران روز های کال مانده و حروفی ناخواناست امروز ... مرسی

تهمتن

بسیار زیبا بی نهایت لذت بردم

افراسیاب قاسمی

درود بیکران خدمت شما هنرمند گرامی براتون بهترین آرزوها رو دارم

ساسان شیبانی نژاد

سلام خانم مشایخی . سال نو مبارک . اگه توجه کرده باشید تمام تکیه ی شعر شما روی بند پایانی است . تو اما ترتیب این بازی رابه هم ریخته ای. چگونه امتداد را به شروعی تازه پیوند می زنی ؟ و رها کن یک امشب خستگی روز های نیامده را با احترام شما را لینک کردم .

ابراهیم- حاج محمدی

گمـــــان نـــــدارم بـــــدون آنکـــــه برآرم از عمـــق دل من آهی تو را بیفتـــــد به مهـــــربانی به ســـــوی این خستـه دل نگاهی به سنگ حسرت خورد سرم بی شـک آورم رو به هر طرف من مگــــر گشـــائی تــو با نگاهــــی به روی این دلشکستـــه راهی نباشـــــدم جرأتـــــی کـــــه بــــــر ساحـــــت نــــگاه تو ره بیابم تـــــوئــــی کــــه داری ز نیـــــزه داران چشـم های سیه سپاهی جز این ندارم من آرزوئـــی بغـــــل بگـــــیری مـــــرا که چیزی مگـــــر شـــــود از تــو کم در آغوش خود دهی گر مرا پناهی بدم به جسمم به بوسه ای جان که جان نثارت کنم مــــن ارزان مگـــــو گنـــــاهـــــست به گـردن من اگر که سر زد زتو گناهی من آن نباشم که رو بگردانـم از دیـــــارت بـــــه هیـــــچ قیمت تمـــــام عالـــــم اگر بگـــــوید خطاســـــت راهـــت در اشتباهی چرا نبالد به خود زمین چون تو را در آغـوش خویـــــش دارد که آسمـــــان هـــــم ندیـده در کهکشان خود همچنان تو ماهی