...

 

  

 

گرگ ها پشت درند

با زبان های بیرون از دهان

با دهان های آب چکان

تو را می خواهند محبوبم

موش ها آمده اند

چشم های تو را می جویند

چشم هایت که مرا بسیار نگریسته

موش ها و دیوارهای خالی

تو را می گیرند محبوبم

رد دست های من روی دست هایت می ماند

رد دست هایی که سُر خورده

طناب ها می پیچند پاهایت را

پاهایت را محبوبم

که خیابان های باران را با من گام زده بودند

 

رود ها پشت درند

به در می کوبند

 تو را می خوانند محبوبم

 نام  تو را

 موج به موج می خوانند

 

دی ٧۵

__________

 

این نوشته ی قدیمی شاید مناسبت داشته باشد با  امروز ِکسانی که بُرده می شوند ، ناپدید می شوند و هزاران می شوند.

 

 

 

/ 4 نظر / 15 بازدید
محسن

باز هم غافلگیر کننده بود عزیزم

فریده

پذیرفته ایم که شعر حقیقت است و روشنایی، دردورنج است ، وهمدلی و همراهی، کوبنده است و یاغی ، خستگی سالهای دراز است ، این همه خسته ،خسته ، به درازای عمر همه انسانها. جهان من ، جهان تو، وجهان همه همدلان، جهان مشترکی ست " جهان بیداران "

آذر

محبوبم اينجا بمان پشت در جهاني تو را از من مي گيرد. [گل]