نبودن اش

مثل چاقو که رسیده به استخوان و نمی برد دیگر

مثل زخمی که بی تاب شده از نمک

مثل تیزی ریگ ته کفشت

یا مثل بغضی هزار بار خفه شده

نبودن اش

نفس می گرفت

  

لورن –فروردین  ٨۵

/ 7 نظر / 15 بازدید
آذر

نبودن اش نفس می گرفت خیلی زیبا بود شاد باشید

شادی

نبودنش ........................................

حدیث

ای که تویی همه کسم..بی تو می گیره نفسم...

مهتا

هیچ وقت نشنیده بودمش ,چقدر ملموس,و چقدر یک دفعه دلم برات تنگ شد عزیزم

محسن

ماندا جان چیزی که جذبم میکنه حضور بی واسطه این احساسه که هنوز نفس میگیره. مرسی

غریبه

حضور بی واسطه ای که هنوز نفس میگیره... کسیو از دست دادی؟؟؟ در ضمن وبلاگ جالبیه.