از سکوت

١

 

ما از کلماتی که گفتیم ترسیدیم

وساکت شدیم

و سکوت به زبان آمد

و بازترسیدیم

و بشقاب های غذا را آوردند

 

٢ 

 

من از قطعیت خفته در این سکوت می ترسم

و از پژواک نعره هایم

وقتی دستهایم را  جلو می آورم

تا در آغوش کشم

 پشت این در طلاکوب و بسته را

 

تهران ١٣٨٢

/ 8 نظر / 12 بازدید
فرید صلواتی

اینبار می خواد یه قناری حصاری براتون بخونه[ناراحت]

تهمتن

حرف نداره...عالی

وحید صادقی

اپیزود یک ... پیرمرد ؛ فرتوت و علیل ، سوار بر ویلچر ، به کمک دو مامور ، که دو طرفش بودند ، وارد صحن دادگاه شد . از ظاهرش معلوم بود که آنقدر خسته و درمانده است که نای باز نگداشتن پلکهایش را هم ، از پشت آن عینک ته استکانیش ، برایش مشکل بود ! وقتی در جایگاه اتهام در مقابل قضات قرار گرفت ؛ همهمه حضار به یکباره فروکش کرد ، و دو مامور هم از او فاصله گرفتند .

علی

سلام فردا روز تولد من است برای یک شب هم که شده نمی خوام سیاسی باشم ولی ... مثل همیشه اشعاری ملموس و از اعماق درون را بر زبان می اورید .موفق باشید و ما هم همیشه منتظر تازه های شما.

مژگان بانو

سلام دوست عزیزم آپ جدید(خلاصه ای از زندگی من) [لبخند][گل]

فریاد بی صدا

روح بابک در تو در من هست مهراس از خون یارانت ، زرد مشو پنجه در خون زن و بر چهره بکش مثل بابک باش نه سرخ تر ،* سرخ تر از بابک باش دشمن گرچه خون می ریزد ولی از جوشش خون می ترسد مثل خون باش بجوش شهر باید یکسر بابکستان بگردد تا که دشمن در خون غرق شود وین خراب آباد از جغد شود پک و گلستان گردد (خسرو گلسرخی) درود بر شما به من هم سر بزنید

فیلدوست

تا اینجا را که خواندم از قطعه ی 2 این پست لذت بردم و از ان خوشم امد. استعاره ی مذهبی-جنسی که در پشت سطر آخر پنهان است و ممکن است در فرایند خوداگاه خلق شعر توسط شاعر هم مورد توجه اش نبوده بسیار دلنشین و حظ آور است. پاینده باشید.