وصف حال

 

 دندان های گرگی جوان را دارد

در دهانی که سن و سالی نمی شناسد

شاید مقتول زاده شده بود

 چهره ی خود را  به یاد نیاورده هنوز

هر غروب

لاشه ی خود بر دوش

در کوچه باغ های کودکی اش غزل می خواند

وچشمانش

آه

چشمان اش

دو موش گرسنه اند

در پی لاشه اش.

 

دنتن ٨٩

/ 14 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امان پویامک

سلام! سلام مشایخی عزیز! کشف هایت به دلیل این که تازگی داند دوست داشتنی استند و در مورد تصاویر هم قضاوت غیر این ندارم. مانا و ماندگار باشی لذت بردم...

کامبیز منوچهریان

سلام. "ترجمه شعر" به روز شد. شما را به خواندن ترجمه ای تازه دعوت می کنم. با احترام.

علی

سلام خوندم و دل آشوب شدم ...

امان پویامک

درود به مشایخی عزیز! آمدم که از تازه هایت بخوانم . خوب به هر روی فرق نمی کند به آرشیف شعر هایت می روم و شعر "باغ انگور" و تاتر" را می خوانم. از هر دو کیف کردم . شما را هم به خوانش یک شعر ظاهرن تازه دعوت می کنم.

بی کلماتی

سلام وقت بخیر. با یه کار تازه بروزم . ممنون میشم از حضورتون . [گل]

جلال خسروی

دوست گرامی سلام منتظر دریافت اشعار منتشر نشده اتان به منظور نشر در شماره ی آینده ی دانوش هستم. موفق باشید. جلال خسروی www.danoush.ir http://jalalkhosravi.blogfa.com/

براهام محمدرضا

بی آرشه موسیقی شعر را بهم می زند .می توانید وازه بهتری را به کار ببرید . ولی روی هم رفته عالی بود. آ