پایین

این لباس سیاه از آن من است

و این کودک مرده

واین استفراغ  خشکیده به دامن

موها یم  را شانه می زنم در آ یینه

ظرف ها را می شویم

و از پله ها پایین می آیم

پایین

 

باغ شاطر ٨٠

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
شاهین عدالت

سلام دوست خوبم خیلی خوشحالم از اینکه با وبلاگ قشنگ و پربارت آشنا شدم.خوشحال می شم به منم سربزنی در ضمن اگه مایل به تبادل لینک هستی حتما خبرم کن[گل]

رضا ولي زاده

قشنگه ولي دو سطر آخر انگار حضور محكمي نداره. يه جورايي آدم حس مي كنه شعر يهو شخصي شده.... اما خوبه. خيلي

بار اول هم که شنیدمش خوشم اومد بار زنانگی ای دارد بدون بزرگنمایی سالها میگذره و هنوز دوست دارم. این یعنی جاودانگی؟![گل]

محسن

فراموش کردم بگم که محسنم [گل]

مانی

مرسی محسن جونم .خدا می دونه چقد دلم برای تو و مهرداد و مهتا تنگ شده .

محمد

با سلام دوست عزیز وبلاک زیبایی دارید .دوستدار تبادل لینک با شما هستم .پس منتظرم حتما بهم سر بزن

فریده

چه بارسختی رو به دوش میکشه این شعرت، بارمادر زمین بودن، هر کلمه اش به پوست وگوشت ومغزاستخوان آدم نفوذ میکنه.

شادی

قلبم با خوندن این شعر فشرده شد. خیلی نزدیک بود... خیلی...